|
دل های فرسوده اینجا تیکه های دلمو گذاشتم واسه حراج .. |
||
|
دوشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ :: 2:44 :: نويسنده : خون آشام
مطلب قبلی رو خوندی؟ من گذاشتمش! من خون آشام هستم! انسان های پست باید بمیرن! اینکارو من میکنم! میکشم! قصاص میکنم قبل از اینکه خدا قصاص کنه! خوشحالم که انسان نیستم! من به خدای خودم خیانت نمی کنم! ولی شماها میکنین! شما انسان نماها! من خون رو میمکم ولی شما خون دیگران رو تو شیشه میکنین! من میکشم شما شکنجه میکنین! حالا قضاوت کن! من بهترم یا تو؟؟! ... من زنده می مانم و زندگی را از دیگران خواهم گرفت ...
هرزه گرد و هرجایی .... نه از کشته تو خون آید و نه از سوخته تو درد ، زیرا که کشته تو به کشتن شاد است و سوخته تو به سوختن خشنود . ... دوشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ :: 2:34 :: نويسنده : خون آشام
بر صلیبم میخکوب !!! خون چکد از پيکرم ، محکوم ِ باورهای خويش . بوده ام ديروز هم آگاه ، از فردای خويش . مهرورزی کم گناهی نيست ! می دانم . سزاوارم ، رواست . آنچه بر من می رسد ، زين ناسزاتر هم سزاست در گذرگاهی که زور و دشمنی فرمانرواست .
مهرورزی کم گناهی نيست ! کم گناهی نيست عمری ، عشق را ، چون برترين اعجاز ، باور داشتن . پرچم اين آرمان پاک را در جهان افراشتن . پاسخ آن ، اين زمان : تن فرو آويخته ! با نای ِ بی آوای خويش ! * ساقه ی نيلوفری روييد در مرداب ِ زهر ! ای همه گل های عطر آگين ِ رنگين ! اين جسارت را ببخشاييد بر او ، اين جسارت را ببخشاييد ! جرم نا بخشودنی اين است : « ننشستی چرا بر جای خويش ؟ » * جای من بالای اين دار است با اين تاج ِ خار ! در گذرگاه ِ شما ، اين تاج ، تاج ِ افتخار . جای من، تا ساعتی ديگر ، ازين دنيا جداست ، جای من دور از تباهی های دنيای شماست ؛ ای همه رقصان ! درون قصر ِ باورهای خويش ! . دوشنبه ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ :: 1:20 :: نويسنده : دل شکسته
شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه
شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریمشما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چیشما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشي مي كشيديم. بعد تند برگ ميزديم ميشد انيميشنشما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بودشما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشنشما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیمادامه مطلب ... يکشنبه ۱۴ شهريور ۱۳۸۹ :: 0:0 :: نويسنده : دل شکسته
شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم
شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم
شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !
شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ... شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو
شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم..... ادامه مطلب ... شنبه ۱۳ شهريور ۱۳۸۹ :: 1:44 :: نويسنده : دل شکسته
سلام دوستان. آزاده خانوم یه بحثی رو پیش کشید. منم این مطلب رو گذاشتم تا حرفام یکم قابل پذیرفتن بشه. نظر شما در مورد حجاب چیه؟
آیا در قرآن آیه ای وجود دارد که بر چادر به عنوان حجاب برتر دلالت کند؟ " خمر" که در این آیه آمده است به معنای «لباسی است که زن با آن، سر و سینه خودش را بپوشاند»[2]. که ظاهرا چیزی شبیه مقنعه یا بزرگتر از آن است.
حجاب منحصر در چادر و حتى مانتو نیست، بلكه هر لباسى كه غیر از وجه و كفین (دستها تا مچ) را بپوشاند و موجب تحریك و جلب توجه نامحرم نگردد كافى است ولى باید توجه داشت كه همان طور كه بقیه واجبات داراى مراتب مختلفى مىباشند حجاب نیز داراى مراتب خوب، متوسط و خوبتر است و چادر حجاب برتر بانوان محسوب مىگردد.
جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹ :: 2:56 :: نويسنده : دل شکسته
خودت نمیدونی که تو چقدر زیبائی ........
ذره ای به تو محل نمیذارن... چون تو اندامت رو به تمسك از فاطمه ی زهرا پوشوندی ... در حالی كه دغدغه ی اینو نداری كه شاید گوشه ای از زیباییت پاك شده باشه و مجبور نیستی خودتو با دلهره به نزدیك ترین محل امن برسونی تا هر چه زودتر توی آینه ی كوچیكت كه همدست شیطون شده...!!! زیبای رو به خودت برگردونی و باعث خنده دیگرون نشی! بلكه یه انسان رهگذری ... جمعه ۱۲ شهريور ۱۳۸۹ :: 2:44 :: نويسنده : دل شکسته
اینجا با او درد دلت را بگو، شب چه زیباست می دانی که عقده کرده ای پس کوله بار غمی که بر دوش داری بردار؛ من دارم با تمام حواسم می پذیرم حرفهایت. او نیز چنین می کند، آه که چه لذت بخش شده است. امشب او درون خود را برون می کند من هم قدرت پیدا می کنم حرفم را میگویم انگار سالهاست که درد خود را فرو خورده ایم. چه می شود کرد گاهی عمری از ما گذشته ولی آنقدر در خودمان بوده ایم که درونمان را ندیده ایم، حال که سیاهی پرده افکنده است بر سراسر گیتی ما خودمان را از درون یافته ایم؛ خدایا چه زیبا همه چیز را به هم منطبق کرده ای تاریکی شب را با روشنی درون و روشنی درون را به عالم معرفت، اینجا همه چیز عالمانه است اگر کمی در آن اندیشه کنی چه شبهای زیبای زیبا یی که بر ما گذشته است. شب چه زیباست! سه شنبه ۹ شهريور ۱۳۸۹ :: 1:18 :: نويسنده : دل شکسته
اینجا حراج است... همه چیز را به رایگان می دهم! زیر قیمت بازار! ... 1 . یك جفت چشم دارم برای دیدن ... قهوه ای سوخته ..... آكبندش را دیگر در بازار پیدا نمیكنی..... یكی 25 صدم آستیگمات است دیگری سالمِ سالم... یكم خط و خطوط دورش بكشی و تزیینش كنی، مثل روز اول نو نو به نظر می آید... هنوز چین نخورده!!! دور را خوب نمی بیند .... اما نگاه آدمها را می فهمد.... دروغ را می فهمد! خوب می فهمد! ... 2. دو عد گوش برای نشنیدن.... زیاد از آنها استفاده نمی كنم... خواستی كمتر هم می دهم!!! به چه كارم می آید... وقتی همیشه در حال سخنرانیم!؟!؟... 3. زبانی برای بلبل زبانی..... سرخ سرخ است..... به سر سبزم می آید لامصب!!! دلم نمی آید ردش كنم ، اما خوب چه كنم... بی زبانی انگار بهتر نتیجه می دهد!!! ( خودت كه بهتر می دانی ..همیشه آدم بی زبان را بهتر می توان غالب كردبه خصوص اینكه زبانم روز به روز ، تیز تر و بی پروا تر هم می شود) 4... . دماغم را نمی خواهی؟ ارث پدریست... به قد و قامتش نگاه نكن، فقط دكور است.... هیچ وقت از هیچ چیز بویی نمی برد! به مفت خدا نمی ارزد ... نبری ، می دهم جراح پلاستیك از ریشه بكندش! به گوجه و بادمجان حساس است فقط ، اگر نخوری تا صد سال هم مثل بلبل برایت كار می كند!اشانتیون بردار... 5. نه نه....دستهایم فروشی نیست! یادگار مادرم است.... ته مایه ای از دستهای او را دارد... آخرین بار كه زنده بود با همین دستها تمام صورتش را گریان نوازش كردم... روی تخت بیمارستان !!! چشمهایم شاهدند به خدا! لبهایم نیز !.... خوب ..فقط می ماند .... قلب و اندیشه! قلبم را به رایگان می دهم ... به شرطی كه اندیشه ام را از آن خود كنی! قلبم سالم است... تخلیه كامل ... از جنس شیشه .... با روكش سنگ خارا ! نفوذی داشته اما فتح نشده! زمین خورده اما نشكسته..... اجاره داده ام اما به هیچ قیمتی نفروخته ام! ( خودمانی بگویم ..كسی بهایش را نپرداخت تا بفروشم!) اندیشه هایم ..... جزو حراج نیست.... به مناقصه می گذارم! به بالاترین پیشنهاد! رام نشدنیست... اگر خریدی ... افسارش را هم ببر.... ببند كه رَم نكند... سه شنبه ۹ شهريور ۱۳۸۹ :: 1:13 :: نويسنده : دل شکسته
پيرمرد روي نيمكت نشسته بود و كلاهش را روي سرش كشيده بود و دوشنبه ۸ شهريور ۱۳۸۹ :: 2:7 :: نويسنده : دل شکسته
شبانگاهان که خورشید رخ در نقاب غروب می کشد و تاریکی دامن می گسترد، مرگ رنگ فرا می رسد، رنگ ها که درروز تمام چشم راپر می کردند ودیدن ورای آن را مانع می شدند، با رفتن خورشید ، رخت بربسته ، دیدن بی واسطه را ارزانی می دارند. رنگ ها خود پوشاننده حقایقند . ولی تاریکی درغیاب رنگ ، اسرار را هویدا می سازد البته نه برای همگان که برای خاصان. شب قدر که شاه شب همه ایام است رستن از تمام رنگ ها و وابستگی ها و پیو ستن به حقیقت و بی رنگی است. " شب است خلوت توحید وروز شرک وعدد " يکشنبه ۷ شهريور ۱۳۸۹ :: 11:40 :: نويسنده : دل شکسته
قانون گاو!
گاو سرشو میاندازه پایین و کار خودشو انجام میده، کاری نداره کسی چی میگه! از شاخش هم استفاده نمیکنه، چون بهترین شاخ زنها رفتند توی میدان گاو بازی و نابود شدند. برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟" یا این که "میتونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه، نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را میگیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازیها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه میکنند، وقتی شما بیتوجه به همه آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار میروند یا افراد مجبور میشن خودشونو با شما وفق بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیدهای محسوب میشود بسیار کاربرد دارد ادامه مطلب ... يکشنبه ۷ شهريور ۱۳۸۹ :: 11:24 :: نويسنده : دل شکسته
آیا از رابطه دو چشم باهم آگاهی دارید؟ هیچ گاه یکدیگر را نمی بینند با هم مژه میزنند با هم حرکت میکنند با هم اشک میریزنند باهم می بینند با هم می خوابند با ارتباط عمیق با هم شراکت دارند ولی وقتی یک زن را می بینند یکی چشمک میزنه و دیگری نمیزنه ! ................................. نتیجه اخلاقی قضیه: زنها توانائی قطع هر ارتباطی را دارند ! شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ :: 13:48 :: نويسنده : دل شکسته
خبرگزاري فارس: رئيس دانشگاه علوم پزشكي سمنان گفت: تعداد مجروحان زلزله شب گذشته دامغان به 19 نفر رسيده است. ادامه مطلب ... شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ :: 13:47 :: نويسنده : دل شکسته
خبرگزاري فارس: معاون امداد، نجات و درمان هلال احمر استان سمنان گفت: دو اردوگاه اسكان موقت براي كمك به زلزلهزدگان دامغان فعال شده است. ادامه مطلب ... شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ :: 13:46 :: نويسنده : دل شکسته
خبرگزاري فارس: معاون امداد، نجات و درمان هلال احمر استان سمنان گفت: بعدازظهر امروز يك تيم امدادي سيار از تهران در منطقه زلزلهزده دامغان مستقر ميشود. ادامه مطلب ... شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ :: 13:44 :: نويسنده : دل شکسته
خبرگزاري فارس: وزير كشور و هيئت همراه دقايقي پيش به منظور بررسي وضعيت زلزلهزدگان شب گذشته وارد شهرستان دامغان شدند. ادامه مطلب ... شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ :: 13:44 :: نويسنده : دل شکسته
خبرگزاري فارس: زمينلرزه نسبتاً شديد شب گذشته در استان سمنان، در شهر دامغان تنها 30 ثانيه احساس شد و خساراتي در اين شهرستان نداشت. ادامه مطلب ... شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ :: 13:42 :: نويسنده : دل شکسته
خبرگزاري فارس: مديركل دفتر بازسازي و حوادث غيرمترقبه استانداري سمنان از ثبت 53 زمينلرزه كوچك و بزرگ در شهرستان دامغان پس از زلزله شديد شب گذشته در اين شهرستان خبر داد. احمد طاهري لحظاتي پيش در گفتوگو با خبرنگار فارس در سمنان اظهار داشت: اين زمين لرزهها در كمتر از 15 ساعت گذشته توسط مراكز لرزهنگاري موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران ثبت شده است. شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ :: 13:41 :: نويسنده : دل شکسته
خبرگزاري فارس: فرماندار شهرستان دامغان كانون دقيق زمين لرزه شديد شب گذشته در دامغان را حوالي منطقه طرود اعلام كرد. ادامه مطلب ... شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ :: 1:59 :: نويسنده : دل شکسته
استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسیار خوب، من مایلم از شما یك سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول میكنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره كامل این درس را بدهید.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسید:
آن چیست كه قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟ موضوعات آخرین مطالب پيوندهای روزانه امکانات جانبی |